تبليغاتX
شیدایه شیدا



نویسنده : مهران ; ساعت 18:43 روز یکشنبه بیست و هفتم بهمن 1387

غزلی شکسته برای ماه

غمگین نشسته

 گل بود و می شکفت بر امواج آب ماه
می بود و مستی آور
 مثل شراب ماه
 شبهای لاجوردی
بر پرنیان ابر
 همراه لای لای خموش ستاره ها
 می شد چراغ رهگذر دشت خواب ماه
روزی پرنده ای
 با بال آهنین و نفس های آتشین
 برخاست از زمین
 آورد بالهای گران را به اهتزاز
 چرخید بر فراز
پرواز کرد تا لب ایوان آفتاب
آمد به زیر سایه بال عقاب ماه
اینک زنی است آنجا
 عریان و اشکبار
غارت شده به بستر آشفته شرمسار
غمگین نشسته خسته و خرد و خراب ماه
داوودی در شب سپید هزار پر
سر بر نمی کند به سلام ستاره ها
برگرد خویش هاله ای از آه بسته است
 تا روی خود نهان کند از آفتاب ماه
از قعر این غبار
 من بانگ می زنم
کای شبچراغ مهر
ما با سیاهکاری شب خو نمی کنیم
 مسپارمان به ظلمت جاوید
هرگز زمین مباد
از دولت نگاه تو نومید
نوری به ما ببخش
بر ما دوباره از سر رحمت بتاب ماه




2

نویسنده : مهران ; ساعت 13:46 روز چهارشنبه نهم بهمن 1387

کسی نیست ، با خودم

حرف می زنم

کجا می روی ؟
با تو هستم
ای رانده حتی از اینه
ای خسته حتی از خودت
کجای این همه رفتن
راهی به آرزوهای آدمی یافتی ؟
کجای این همه نشستن
جایی برای ماندن دیدی ؟
سر به راه
رو به نمی دانی تا کجا
چرا اتاقت را با خود می بری ؟
چرا عکس های چند سالگی را به ماه نشان می دهی ؟
خلوت کوچه ها را چرا به باد می دهی ؟
یک لحظه در این تا کجای رفتن بمان
شاید آن کاغذ مچاله که در باد می دود
حرفی برای تو دارد
سطری نشانی راهی
خیالت من از این همه فریب
که در کتابخانه های دنیا به حرف می ایند
و در روزنامه های تا غروب می میرند
چیزی نفهمیده ام ؟
خیالت من از پنجره های باز خانه ی سالمندان
که رو به از صبح توپ بازی
تا بای بای تیله ها و گلسر های رنگی حسرت می کشند
چیزی نفهمیده ام ؟
هنوز راهی از چشم های خیسم
 رو به خاک بازی در باغ و
پله های شکسته ی روز دبستان
می رود
هنوز بغضی ساده
رو به دفتری از امضای بزرگ و یک بیست
که جهان را به دل خالی ام می بخشید
می شکند
حالا در این بی کجایی پرشتاب
با که اینقدر بلند حرف می زنی ؟
تمام چشم های شهری شده نگاهت می کنند
کسی نیست ، با خودم حرف می زنم




1

نویسنده : مهران ; ساعت 14:42 روز سه شنبه یکم بهمن 1387

چه مهمانان بی دردسری هستند مردگان

نه به دستی ظرفی را چرک می کنند

نه به حرفی دلی را آلوده

تنها به شمعی قانعند

و اندکی سکوت...

 

من پرواز نکردم

پرپر زدم....

 

 





نویسنده : مهران ; ساعت 9:49 روز دوشنبه سی ام دی 1387

حقيقت شعر

 

جوانمردا!
اين شعرها را چون آينه دان !
آخر ، داني كه آينه را
صورتي نيست ، در خود.
اما هركه نگه كند،
صورت خود تواند ديدن
همچنين مي دان كه شعر را ،
در خود ،
هيچ معنايي نيست !
اما هر كسي، از او،
آن تواند ديدن كه نقد روزگار و
كمال كار اوست
و اگر گويي‚
 ”شعر را معني آن است كه قائلش خواست
و ديگران معني ديگر
وضع مي كنند از خود “
اين همچنان است كه كسي گويد :
”صورت آينه ،
صورت روي صيقلي يي است كه اول آن صورت نموده “
و اين معني را تحقيق و غموضي هست كه اگر در شرح آن
آويزم ، از مقصودم بازمانم





نویسنده : مهران ; ساعت 9:38 روز دوشنبه سی ام دی 1387

غزل محال

 

تو قله ی خیالی و تسخیر تو محال
بخت منی که خوابی و تعبیر تو محال
ای همچو شعر حافظ و تفسیر مثنوی
شرح تو غیر ممکن و تفسیر تو محال
عنقای بی نشانی و سیمرغ کوه قاف
تفسیر رمز و راز اساطیر تو محال
بیچاره ی دچار تو را چاره جز تو چیست ؟
چون مرگ ، ناگزیری و تدبیر تو محال
ای عشق ، ای سرشت من ، ای سرنوشت من !
تقدیر من غم تو و تغییر تو محال 


  





نویسنده : مهران ; ساعت 23:40 روز شنبه بیست و هشتم دی 1387

بهترین تصاویر در بهار بیست www.bahar20.sub.ir

* * *

بهترین تصاویر در بهار بیست www.bahar20.sub.ir

 

بهترین و جدیدترین خدمات وبلاگ نویسان جوان                www.bahar20.sub.ir

* * *

بهترین و جدیدترین خدمات وبلاگ نویسان جوان                www.bahar20.sub.ir

 

 

 

بهاربیست بهترین خدمات وبلاگ نویسان نسل جوان            www.bahar20.sub.ir

بهاربیست بهترین خدمات وبلاگ نویسان نسل جوان            www.bahar20.sub.ir





نویسنده : مهران ; ساعت 23:38 روز شنبه بیست و هشتم دی 1387

بهاربيست                   www.zibasazi.bahar-20.com

بهاربيست                   www.zibasazi.bahar-20.com          بهاربيست                   www.zibasazi.bahar-20.com          بهاربيست                   www.zibasazi.bahar-20.com

 

بهاربيست                   www.zibasazi.bahar-20.comبهاربيست                   www.zibasazi.bahar-20.comبهاربيست                   www.zibasazi.bahar-20.comبهاربيست                   www.zibasazi.bahar-20.comبهاربيست                   www.zibasazi.bahar-20.com     بهاربيست                   www.zibasazi.bahar-20.comبهاربيست                   www.zibasazi.bahar-20.comبهاربيست                   www.zibasazi.bahar-20.comبهاربيست                   www.zibasazi.bahar-20.comبهاربيست                   www.zibasazi.bahar-20.com

 

بهار-بيست دات كام   تصاوير زيبا سازی وبلاگ    www.bahar-20.comبهار-بيست دات كام   تصاوير زيبا سازی وبلاگ    www.bahar-20.com

بهار-بيست دات كام   تصاوير زيبا سازی وبلاگ    www.bahar-20.comبهار-بيست دات كام   تصاوير زيبا سازی وبلاگ    www.bahar-20.comبهار-بيست دات كام   تصاوير زيبا سازی وبلاگ    www.bahar-20.com





نویسنده : مهران ; ساعت 23:3 روز شنبه بیست و هشتم دی 1387

من دلم تنگ می شود

من دلم تنگ می شود
برای تو
برای هرآنچه که تکانم می دهد
تـــــا تــامل خـــویش
بـــــــرای خاطراتمان
چیزهایی که تو، توهم می خوانیشان
دلــم کــه تنـــگ می شــود
پای لحظه های خالی از تو
بــساط اشک پهن می کــنم
گوش خیالم را به گذشته می چسبانم
صدایت را از امواج پراکندهی زمان جمع می کنم
پژواک صدایت بر دیوار ذهن می کوبد
پر از آواز می شوم از تو
مگرغیر از این است
که توهم هم وجود دارد؟
باشد ...
به خودم دروغ نمی گویم!
اما به حقیقت دقایق پریشان عاشقی سوگند
دلم برای این توهم تنگ می شود
  





نویسنده : مهران ; ساعت 22:58 روز شنبه بیست و هشتم دی 1387

شب می رود ز دست

مهتاب ناب و خلوتی پشت بامها
با چتر یک دو کاج
و مسجدی چو غول کمین کرده در سکوت
 و روح شهر خسته که در سایه ریزها
خمیازه می کشد
از دوش های خسته دیوار روبرو
تا شاینه های کوفته چینه خراب
بسیار رخت و جامه چو اشباح آدمی
کت بسته با طناب
 در رهگذر باد
 رقص اسارتی را سرگرم گشته اند
 اینک نشسته خواب به ناخفته دیده ها
هم پاسبان غنودهه به سکو کنار در
هم طفل شیر خوار و پرستار خسته اش
شب می رود ز دست کجایند دزدها ؟،

منتظر نظرات گرمتون هستم

 

-----------------------------------------------------------

  

و هر آنچه زیباست به باد خواهد رفت....

-----------------------------------------------------------------

اگر زلفت به هر تاری اسیر تازه ای دارد

مبارک باشد

اما

دلبری

اندازه ای دارد

--------------------------------------------------------------------

من اشتباهی عمدی بوده ام

که زود تمام می شد

چرا ادامه ندادی؟

چقدر دستها که از دست دادم

تو از دست ندادنی بودی

برای ندادنت خودم را از دست داده ام

وقتی به کسی دست می دهم که

دست تو نیست

حوصله دستها را

از دست می دهم

جهان پر از بغل هایی است که

تو که نیستی

همه را بسته می خواهم...

 





نویسنده : مهران ; ساعت 22:40 روز شنبه بیست و هشتم دی 1387

سرگذشت

مي خروشد دريا.

هيچكس نيست به ساحل پيدا.

لكه اي نيست به دريا تاريك

كه شود قايق

اگر آيد نزديك.

 

مانده بر ساحل

قايقي ريخته شب بر سر او،

پيكرش را ز رهي ناروشن

برده در تلخي ادراك فرو.

هيچكس نيست كه آيد از راه

و به آب افكندش.

و در اين وقت كه هر كوهة آب

حرف با گوش نهان مي زندش،

موجي آشفته فرا مي رسد از راه كه گويد با ما

قصة يك شب طوفاني را.

 

رفته بود آن شب ماهي گير

تا بگيرد از آب

آنچه پيوندي داشت.

با خيالي در خواب.

 

صبح آن شب، كه به دريا موجي

تن نمي كوفت به موجي ديگر،

چشم ماهي گيران ديد

قايقي را به ره آب كه داشت

بر لب از حادثة تلخ شب پيش خبر.

پس كشاندند سوي ساحل خواب آلودش

به همان جاي كه هست

در همين لحظة غمناك بجا

و به نزديكي او

مي خروشد دريا

وز ره دور فرا مي رسد آن موج كه مي گويد باز

از شبي طوفاني

داستاني نه دراز.





انواع کد های جدید جاوا تغییر شکل موس